دیکتاتور. کلمه ای که این روزها در رسانه های فارسی زبان زیاد به چشم میخورد. راستی، چرا دیکتاتوری بد است؟ "کیم جونگ ایل" رهبر وقیح کره شمالی (بجای فقید) ، دار فانی را وداع گفته بود و خلقی را از مصیبت وجودش رهانیده بود. از خودم پرسیدم: چرا دیکتاتوری بد است؟ تنها به این دلیل که خلقی از وجودش در عذاب اند، دلیلی بَر بد بودن فعلی به نام دیکتاتوری است؟
مستبد را معادل دیکتاتور میگیرم. استبداد برای هر کس بد باشد، برای فرد مستبد شیرین و دلپسند است. آیا می توانم دلیلی بدور از دلایل بی معنی و بی ریشه اخلاقی برای بد بودن فرضی استبداد پیدا کنم؟ اگر مرا بجای دیکتاتورِ دست از دنیا کوتاه شدهِ کره شمالی بگذارند، آیا بازهم دیکتاتوری را بد و ناپسند فرض می کنم؟
سوالهایی که به نظرم در آن روزها به ذهن همه میرسید و شاید هم همچنان گهگاهی برای من و شما پیش بیاید. ولی جوابی که مرا قانع کند نیافتم. تا اینکه بالاخره به یک تعبیر کمی تا قسمتی دلچسب رسیدم و آن تعبیر چنین است:
اگر قدرت به مانند یک دیکتاتور تمام عیار در دستانت بود، حق با توست. بتاز و هر چه می توانی بکن، هر چه دلت خواست از آنِ توست. دوست داشتی، دیکتاتوری نیکوکار باش، دوست نداشتی، کرور کرور آدم شقه کن. چه میگویم، دیکتاتور شمایید، نیکوکاری را هم خودت تعریف کن.
اما دقت کن، این احتمال که تو در حال خواندن این متن باشی و در همان زمان دیکتاتوری واقعی در نقطه ای از این کره خاکی باشی چقدر است؟ بگذار مثالی بزنم. فرض کن یک جایزه صد میلیون دلاری در تلویزیون خانه ات برای بخت آزمایی یا همان لاتاری این هفته، روز و شب تبلیغ میشود. ممکن است وسوسه شوی و بلیطی بخری، اما اگر کمی به آمار و احتمالات علاقه داشته باشی، اینطور استدلال خواهی کرد که مثلا از میان این تعداد رشته های عددی ممکن، بخت من برای بُردن آنقدر کم است که احتمال پیدا کردن تصادفی یک گونی پول رها شده در کنار خیابان با برنده شدن من برابر است. همانطور که گونیِ پولِ رها شده، حتما نظر رهگذری را جلب خواهد کرد و نهایتا احتمال پیدا شدنش یک است، احتمال پیدا شدنش توسط من یک بر روی تعداد همه مردم شهر است. همینطور احتمال برنده شدن کسی در بخت آزمایی بالاخره یک است (بعد از ماهها تکرار بازی) ولی احتمال برنده شده من بسیار کم است.
دیکتاتوری مشکلی شبیه به بالا دارد. در هر حالتی فقط و فقط یکنفر می تواند همۀ قدرت را قبضه کند. این احتمال که یکنفر بتواند در مَسندِ مُستبد بنشیند حتمی است (برابر با یک است) ولی احتمال بدست آوردن این فرصت برای هر فرد از افراد جامعه مساوی است با یک بر روی تعداد همه افراد. بعبارتی دیکتاتور شدن قماری است با شرکت همه. مساله، درست و نادرست بودنش نیست، مسئله این است که این شانس به هیچ کدام از ما نمیرسد.
ولی بالاخره چرا بد است؟
ما انسانها موجوداتی هستیم که در طی تکامل با زندگی گروهی و اجتماعی منطبق شده ایم. این واقعیت عینی است. مثلا مورچه ها و یا زنبورها چنین وابستگی دارند. در شکل ساده تر آن زندگی گروهی و سلسله مراتبی گله های سگها و گرگ ها. مثال بسیار است و منافع زندگی گروه در طبیعت چیزی شناخته شده و حقیقتی قابل مشاهده است. در زمانی که ادامه حیات ما، به حضور دیگران وابسته است، هر عملی صرفا قرارداد فی مابین ما انسانها خواهد بود برای زندگی بهتر در این عمل جمعی.
در چنین شرایطی، به این دلیل که برنده نهایی بخت آزمایی "بهترین مستبد این دوره" فقط و فقط یکنفر است و همه ما بازنده خواهیم بود، قرار را بر این میگذاریم که این کار بد باشد. بهتر است بگویم، همگی به گونه ای عمل میکنیم که این شانس به کسی داده نشود (با سازکار قانونی، آگاه سازی اجتماعی، هر چیزی که جلو مستبد شدن یکی از ماها را بگیرد). اگر کسی همه قدرت را قبضه کرد، عمل او بد نیست، ما در شراکت اجتماعی جایی را اشتباه کرده ایم.