Monday, 5 March 2012

کسب علم

سالها تلاش می کنیم برای کسب علم.
کسب علم نه برای دانستنِ دانسته ها، برای دانستنِ ندانسته ها. 
و افزودن ندانسته ها، هدیۀ سخاوتمدانۀ زندگی است برای آسان کردنِ هضمِ احساسِ حقارت و ناتوانی گونه ما در قیاس با طبیعت.
تنها و تنها "افزودنی" کسب علم، درکِ نادانی و کوچکی ماست.

Tuesday, 28 February 2012

Science

"All science is either physics or stamp collecting."


Lord Rutherford

Thursday, 23 February 2012

Its matter


"Fluids frequently produce complex behaviour, which can be either highly organized (think of a tornado) or chaotic (like a highly turbulent flow). What is seen often depends on the size of the observer. A fly caught in a tornado would be surprised to learn that it is participating in a highly structured flow."

Simple  Lessons  from  Complexity 
Nigel  Goldenfeld  and  Leo P. Kadanof
Science

Wednesday, 22 February 2012

دو دسته اند

آدم ها دو دسته اند. 
بقیه آدمها.
اونایی که باید با نگاه اول عاشقشون شد.

Monday, 23 January 2012

دیکتاتور و دیکتاتوری

دیکتاتور.  کلمه ای که این روزها در رسانه های فارسی زبان زیاد به چشم میخورد. راستی، چرا دیکتاتوری بد است؟ "کیم جونگ ایل" رهبر وقیح کره شمالی (بجای فقید) ، دار فانی را وداع گفته بود و خلقی را از مصیبت وجودش رهانیده بود. از خودم پرسیدم: چرا دیکتاتوری بد است؟ تنها به این دلیل که خلقی از وجودش در عذاب اند، دلیلی بَر بد بودن فعلی به نام دیکتاتوری است؟ 
مستبد را معادل دیکتاتور میگیرم. استبداد برای هر کس بد باشد، برای فرد مستبد شیرین و دلپسند است. آیا می توانم دلیلی بدور از دلایل بی معنی و بی ریشه اخلاقی برای بد بودن فرضی استبداد پیدا کنم؟ اگر مرا بجای دیکتاتورِ دست از دنیا کوتاه شدهِ کره شمالی بگذارند، آیا بازهم دیکتاتوری را بد و ناپسند فرض می کنم؟
سوالهایی که به نظرم در آن روزها به ذهن همه میرسید و شاید هم همچنان گهگاهی برای من و شما پیش بیاید. ولی جوابی که مرا قانع کند نیافتم. تا اینکه بالاخره به یک تعبیر کمی تا قسمتی دلچسب رسیدم و آن تعبیر چنین است:
اگر قدرت به مانند یک دیکتاتور تمام عیار در دستانت بود، حق با توست. بتاز و هر چه می توانی بکن، هر چه دلت خواست از آنِ توست. دوست داشتی، دیکتاتوری نیکوکار باش، دوست نداشتی، کرور کرور آدم شقه کن. چه میگویم، دیکتاتور شمایید، نیکوکاری را هم خودت تعریف کن.
اما دقت کن، این احتمال که تو در حال خواندن این متن باشی و در همان زمان دیکتاتوری واقعی در نقطه ای از این کره خاکی باشی چقدر است؟ بگذار مثالی بزنم. فرض کن یک جایزه صد میلیون دلاری در تلویزیون خانه ات برای بخت آزمایی یا همان لاتاری این هفته، روز و شب تبلیغ میشود. ممکن است وسوسه شوی و بلیطی بخری، اما اگر کمی به آمار و احتمالات علاقه داشته باشی، اینطور استدلال خواهی کرد که مثلا از میان این تعداد رشته های عددی ممکن، بخت من برای بُردن آنقدر کم است که احتمال پیدا کردن تصادفی یک گونی پول رها شده در کنار خیابان با برنده شدن من برابر است. همانطور که گونیِ پولِ رها شده، حتما نظر رهگذری را جلب خواهد کرد و نهایتا احتمال پیدا شدنش یک است، احتمال پیدا شدنش توسط من یک بر روی تعداد همه مردم شهر است. همینطور احتمال برنده شدن کسی در بخت آزمایی بالاخره یک است (بعد از ماهها تکرار بازی) ولی احتمال برنده شده من بسیار کم است.
دیکتاتوری مشکلی شبیه به بالا دارد. در هر حالتی فقط و فقط یکنفر می تواند همۀ قدرت را قبضه کند. این احتمال که یکنفر بتواند در مَسندِ مُستبد بنشیند حتمی است (برابر با یک است) ولی احتمال بدست آوردن این فرصت برای هر فرد از افراد جامعه مساوی است با یک بر روی تعداد همه افراد. بعبارتی دیکتاتور شدن قماری است با شرکت همه. مساله، درست و نادرست بودنش نیست، مسئله این است که این شانس به هیچ کدام از ما نمیرسد. 
ولی بالاخره چرا بد است؟
ما انسانها موجوداتی هستیم که در طی تکامل با زندگی گروهی و اجتماعی منطبق شده ایم. این واقعیت عینی است. مثلا مورچه ها و یا زنبورها چنین وابستگی دارند. در شکل ساده تر آن زندگی گروهی و سلسله مراتبی گله های سگها و گرگ ها. مثال بسیار است و منافع زندگی گروه در طبیعت چیزی شناخته شده و حقیقتی قابل مشاهده است. در زمانی که ادامه حیات ما، به حضور دیگران وابسته است، هر عملی صرفا قرارداد فی مابین ما انسانها خواهد بود برای زندگی بهتر در این عمل جمعی. 
در چنین شرایطی، به این دلیل که برنده نهایی بخت آزمایی "بهترین مستبد این دوره" فقط و فقط یکنفر است و همه ما بازنده خواهیم بود، قرار را بر این میگذاریم که این کار بد باشد. بهتر است بگویم، همگی به گونه ای عمل میکنیم که این شانس به کسی داده نشود (با سازکار قانونی، آگاه سازی اجتماعی، هر چیزی که جلو مستبد شدن یکی از ماها را بگیرد). اگر کسی همه قدرت را قبضه کرد، عمل او بد نیست، ما در شراکت اجتماعی جایی را اشتباه کرده ایم.

Thursday, 12 January 2012

Friendship

Lecturer: "What do you think about friendship networks? which kind of graphs represents them better?"
The class whispered, from one side to the other, in a low voice and high pitch, till one student said: "Twitter is directed and Facebook is an undirected network".

Lecturer sadly smiled, rolled the chalk in his hand, gazed to the far end of the class, like looking at an endless ocean horizon and said: "friendship network is a weighted, directed graph".  

Thursday, 5 January 2012

برد و باخت

بازی تخته نرد از آن دسته بازی هایی است که علاوه بر مهارت، به شانس و وضعیت تاس بستگی دارد: تاس اگر نیک نشیند همکس نراد است.
هرقدرهم در بازی مهارت داشته باشی، ممکن است بازی را از رقیب تازه کاری ببازی. عجیب اینجاست که اگر قصد کنی بازی را ببازی، هر چقدر رقیب حرفه ای تری داشته باشی، باختن ساده تر است. هرچند بازهم ممکن است حریف ماهر باشد و تمام حرکات احمقانه ممکن را انجام داد ولی به حکم تاس برد.
حالا تاس و تصادف را کنار می گذاریم. بازی مثل شطرنج، تماما درایت و مهارت خودت است. برد و باخت، نتیجه مهارت و طرح ریزی طرفین است. اما باختن چطور؟
باختن بسیار راحت است. هر چقدر که مهارت شما بیشتر باشد، مستقل از مهارت حریف، می توانی طوری بازی کنی که حتما بازی را ببازی.
تقارن جالبی در زمانی که طرفین قصد باختن داشته باشند رخ می دهد. تخته نرد دوباره، تخته نرد می شود. تاس و مهارت طرفین نتیجه نهایی را تعیین می کند. 
درمورد شطرنج موضوع جالب تر است. در حالتی که هر دو بازیکن قصد باختن داشته باشند، بازی به اندازه حالت معمول سخت است و هر دو باید سعی کنند با درایت و طرح ریزی طوری بازی کنند که بازی را ببازند. بنظرم در این حالت، بازی جدیدی به وجود می آید که شرط باختن، کل قوانین را تغییر داده است ولی زنجیره تصمیم های هر بازیکن و وضعیت هر لحظه مهره ها نهایتا نتیجه را مشخص میکند.